فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
254
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
با كمال امانت ترسيم طرح را مطالعه مىنمايد ، انگشتى انگشت ديگر را تعقيب مىكند و با آن مسابقه مىگذارد . هان ، يك نخ ريش شده نيازمند اصلاح است ، كاردكها تيزاند ، و گرههاى جديدى به وجود مىآيد . تند و چالاك ، و سريع و ماهرانه ، انگشتها متزلزل ، و نخها خودسراند . * * * همچنانكه طرح رو به زيبايى مىرود ، لذت جايگزين تكليف مىشود ؛ اكنون به نظر مىرسد كه گرهها جان گرفته و به رقص و طرب در آمدهاند ، گويى سربازان سلحشورى هستند كه بر پشت اسبهاى سركش جاى گرفتهاند ؛ كمان زه شده و تير هرگز رنگ نمىكند ؛ گرهها با انگشتانى چالاكتر بسته مىشوند . * * * زندگى چيست ؟ يك كارگاه بافندگى . رنگهاى گوناگون و مخالف جايگزين يكديگر مىشوند ، طرحهاى بىپايان و فوق تصور ، چيست تار و پود ؟ جز عشق و نفرت شادى و غم به هم پيچيده و در هم آميخته طرحها در دست سرنوشت است ، * * * هان ! بافنده كار خود را پايان مىدهد ، نخها را پاره و صدا را خاموش مىسازد ! مرگ در كنار كارگاه نيشخند مىزند ، چون كار بافتن پايان يافته ؛ در كمرش قيچى صدا مىكند ، و بر بازويش كفن بسته است ! * * *